محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

82

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

عايشه زن پيغمبر بود و اسما ذات النّطاقين زن زبير عوّام بود . چون زبير به مدينه آمد ، اسما بار داشت از زبير ، و عبد الله بن زبير به مدينه زاد . و جهودان خيبر ايدون گفتند كه ما جادوى كرديم كه هر كه به دين محمّد بگرويده است او را فرزند نيايد نه زن و نه مرد ، از آن مردمان كه از مكّه [ با وى ] بيامده اند و نه از اين مردمان مدينه . و اين خبر به اهل مكّه فرستادند كه شما شاد باشيد كه ما نسل محمّد و امّتان او ببريديم . چون او بميرد ، نسل او سپرى شود . مكيّان شادى كردند ، و ياران پيغمبر چون اين بشنيدند غمگين شدند . پيغمبر عليه السّلام گفت : غم مداريد كه خداى عزّ و جلّ مرا وعده كرده است كه دين من تا رستخيز به پاى دارد و شما را نسل و فرزندان بود . پس اندر آن سال از مهاجران عبد الله بن الزبير از مادر بزاد و مسلمانان تكبير كردند . و پيغمبر عليه السّلام راست گوى شد به ميان ايشان اندر ، و جهودان دروغزن گشتند . پس پيغمبر اندر آن سال عايشه را به خانه آورد ، و عايشه گفت : مرا بر همه زنان پيغمبر به هفت چيز برترى است : يكى آنكه جبريل به صورت من آمدى سوى پيغمبر ، و ديگر چون مرا به زنى كرد هفت ساله بودم و چون به خانه آورد نه ساله بودم ، [ و سديگر ] مرا دوشيزه ديد و جز او هيچكس دست بر من ننهاد ، و همه زنان او پيش از رسول شوهر داشتند ، و چهارم چون پيغمبر را جبريل بيامدى و وحى آوردى و او به خانه اندر بودى با زنى خفته ، بيرون آمدى و آب بر سر ريختى و خويشتن بشستى و آنگه سخن خداى بشنيدى از جبريل ، و چون با من خفته بودى و جبريل بيامدى از من جدا نشدى و هم با من وحى بشنيدى ، و ايدون گفتى كه از همهء زنان بر من عايشه دوستتر است و از مردان پدرش ابو بكر ، و پنجم چون مرا تهمت كردند عبد الله ابّى و منافقان ، خداى تعالى اندر پاكى من پانزده آيت قرآن فرستاد كه تا رستخيز اين آيتها همى خوانند ، و ششم جبريل عليه السّلام را من ديدم از ميان همه زنان پيغمبر و كس ديگر نديد . و هفتم پيغمبر به خانهء من وفات يافت و چون بيمار شد به خانهء من آمد . و اين خصلتها كه عايشه بدان فخر كرد هيچكس او را خلاف نكرد در اخبارهاى ديگر مگر آنكه گفته است كه جبريل به